انتظار ۴۹ _ شهادت امام جعفر صادق (ع)

دلم هواى بقیع دارد و غم صادق

عزا گرفته دل من ز ماتم صادق


دوباره بیرق مشکى به دست دل گیرم

زنم به سینه که آمد محرم صادق


سلام من به بقیع و به تربت صادق

سلام من به مدینه به غربت صادق


سلام من به مدینه به آستان بقیع

سلام من به بقیع و کبوتران بقیع


سلام من به مزار معطّر صادق

که مثل ماه درخشد به آسمان بقیع


سلام من به ششم ماه فاطمىّ بقیع

سلام من به گل یاس هاشمىّ بقیع


ز غربتش چه بگویم که سینه‏ها خون است

براى صادق زهرا مدینه محزون است


دلم دوباره به یاد رئیس مذهب سوخت

که ذکر غربت لیلى حدیث مجنون است


همانکه غربتش از قبر خاکى‏اش پیداست

امام صادق شیعه سلاله زهراست


ز بسکه کینه و غربت به هم موافق شد

هدف به تیر جسارت امام صادق شد


همانکه فاطمه را بین کوچه زد گویا

ز کینه قاتل این پیرمرد عاشق شد


امام پیر و کهنسال شیعه را کشتند

امان که روح سبکبال شیعه را کشتند


براى فاطمه از بى کسى سخن مى ‏گفت

براى مادرش از غربت وطن مى ‏گفت


بخاک حجره‏اش از سوز سینه مى‏ غلطید

پسر به مادر خود از کتک زدن مى ‏گفت


از آن شبى که زد او را ز کینه اِبْن‏ ربیع

دوانده در پى‏ اش اندر مدینه ابن‏ ربیع


فضاى شهر مدینه بیاد او تار است

هنوز سینه آن پیر عشق خونبار است


هنور مى ‏کشد او را عدو به دنبالش

هنوز هم ز عدویش دلش به آزار است


هنوز تلخى کامش به حسرت شهدى است

هنوز چشم دلش به رسیدن مهدى است


منبع این نوشته : منبع
صادق ,بقیع ,سلام ,مدینه ,امام ,غربت ,بقیع سلام ,صادق سلام ,امام صادق